نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

بعضی آدم ها را هرچه بخواهی قضاوت نکنی، هرچقدر هم که بخواهی در حقشان مهربان باشی اما دست آخر انگار صفتی را با خودشان هرجا و هر زمان یدک می‌کشند. پلیدی انگار همان صفت باشد. قرار نیست دشمن خونی کسی باشی که نامت به پلیدی شناخته بشود، همین که گره از عقده ها و کم کاستی ها زندگی خودت را با گره انداختن به شادی های زندگی دیگری باز کنی، همین که جای برداشتن بار از دوش دیگری، بار اضافه کنی و آن وقت نمک برداری و زخم هایی که خودت مسببش بودی را نمک بپاشی یعنی اوج پلیدی و پلشتی و زشتی. آدم های پلید را باید به حال خودشان رها کرد، هرچند از دور مراقبشان بود که زندگیت را هدف قرار نداده باشند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 04 December 18 ، 22:21
notenevis ...

آدم مسافر به باز و بستن چمدان عادت دارد، به این که چندروزی یک جایی اتراق کندو بعد هم بار و بندیلش را ببندد تا مقصد بعدی. فرقی ندارد این چمدان چقدر سنگین باشد، چقدر پر باشد از سوغاتی یا چقدر از ره آورد سفر... خاطرات زندگی همین چمدان است و آدمی همان مسافر... گاهی آنقدر بار خاطراتت سنگین میشود که بارت سنگین تر است و گاهی چنان سبک که دل کندنت راحت ترین کار ممکن، گاهی آنقدر خاطره ساخته ای و سوغات ارزانی این و آن کرده ای که وقت خداحافظیت شاید که نم اشکی هم به چشم دیگری باقی گذاشتی، اما هرچه هست زندگی یعنی سفری پر خاطره که هرکدامش دفتریست برای رنگین کردن برگ روزگارت...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 03 December 18 ، 15:14
notenevis ...

ترس از پایان لحظه را نابود میکند، لحظات را همانطور که هست در لحظه بپذیر و بگذر. شاید که این لحظات روزگاری خاطره ای گذرا از ذهنت شدند و شاید هم که به دست فراموشی سپرده شدند، مهم لحظه است که لمس شدنش به تمام و کمال نترسیدن از اتمامش می ارزد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 03 December 18 ، 15:13
notenevis ...

برهه ای از زندگی هر آدمی وجود دارد که به معنای کلمه به بن بست رسیده، کلافه ترین آدم روی زمین که چه عرض کنم، بی حوصله ترین آدم روی زمین انگار شده باشد و با هیچکس میل سخنش نباشد. یادم هست یک روز من هم درست همین نقطه ایستاده بودم، میان دردسرهای پایان نامه و هزار دغدغه فکری دیگر و مشکلات لبه یک پرتگاه بین مرز امیدواری و یک "نا" کنارش...

دوستی داشتم آن وقت ها که هربار که حرف میزدیم میگفت این روزها سرمایه اند، این روزها محکمت میکنند، قوی میشوی، بعدترها یک روزهای را خواهی دید که زندگی سخت تر از این هم میگیرد، آنقدری که به حال الانت قاه قاه بخندی، اما آن جا میفهمی که چقدر این روزها باعث شدند محکم تر و استوارتر بشوی، ریشه های امید و زندگی درونت آن قدر محکم بشود که همچون درختی بشوی که هیچ تندبادی نتواند چاره اش کند، دروغ چرا؟ آن روزها فکر میکردم این حرف ها هم آرامش نمیدهد اما الان خوب میدانم که آدم با هر سختی بزرگتر میشود، قوی تر میشود. الان میدانم که هرچقدر هم که غمگین باشی، دست آخر دمی و لحظه ایست و لحظه ای دیگرت ممکن است شادترین انسان روی زمین باشی وزندگی نیز همینطور مفهوم پیدا میکند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 01 December 18 ، 18:40
notenevis ...

ﻭ ﺭﺳﺎﻟﺖ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﺩﻭ

ﺍﺳﺘﻜﺎﻥ ﭼﺎﻱ ﺩﺍﻍ ﺭﺍ،

ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻥ ﺩﻭﻳﺴﺖ ﺟﻨﮓ ﺧﻮﻧﻴﻦ ﺑﻪ

ﺳﻼﻣﺖ ﺑﮕﺬﺍﺭﺍﻧﻢ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺷﺒﻲ ﺑﺎﺭﺍﻧﻲ،

ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺧﺪﺍﻱ ﺧﻮﻳﺶ ﭼﺸﻢ ﺩﺭ

ﭼﺸﻢ ﻫﻢ،ﻧﻮﺵ ﻛﻨﻴﻢ!

ﺣﺴﻴﻦ ﭘﻨﺎﻫﻲ

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 27 November 18 ، 12:23
notenevis ...

زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن

صراحی می لعل و بتی چو ماهت بس


فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس


هوای مسکن مألوف و عهد یار قدیم

ز رهروان سفرکرده عذرخواهت بس


به منت دگران خو مکن که در دو جهان

رضای ایزد و انعام پادشاهت بس


به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ

دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 27 November 18 ، 12:22
notenevis ...

با نیمه عاشق‌ها ننشین. به نیمه‌رفقا اعتماد نکن. نصفه‌نیمه زندگی نکن. نصفه‌نیمه نمیر. نصفه‌نیمه امیدوار نباش. برای کسی که نصفه‌نیمه گوش می‌دهد نخوان. نصف جواب را انتخاب نکن. روی نیمه‌ای از حقیقت پافشاری نکن. رویای نصفه نیمه نخواه و نصفه‌نیمه امیدوار نباش. تا انتهای سکوتت ساکت باش و به حرف که آمدی تمام حرفت را بزن. سکوت نکن که حرف بزنی و حرف نزن که سکوت کنی. نصف، همان چیزی است که تو را میان آشنایانت غریب جلوه می‌دهد. اگر رضایت داری کاملا راضی باش و اگر نمی‌خواهی به‌تمامی نخواه. رد کردنِ نیمه‌کاره یعنی پذیرفتن. خنده‌ی نیمه‌کاره، یعنی به تعویق انداختن خنده. دوست داشتن نصفه‌نیمه یعنی هجران. رفاقت نصفه‌نیمه یعنی بلد نبودن رفاقت. نوشیدن نصفه‌نیمه عطشت را کم نمی‌کند و خوردن نصفه‌نیمه سیرت نمی‌کند. راهِ ناتمام به جایی نمی‌رساندت. زندگی نصفه‌نیمه یعنی تو ناتوانی در زندگی کردن و تو ناتوان نیستی؛ تو کاملی و نه نصفی از هر چیزی. تو به دنیا آمدی برای کامل زندگی کردن و نه زندگی در نصفه‌نیمه‌ها و ناتمام‌ها.

جبران خلیل جبران

ترجمه: محسن بوالحسنی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 26 November 18 ، 22:34
notenevis ...

مدتیست از تمام شبکه های اجتماعی مرخصی گرفته ام، نه آن که دلم بخواهد در انزوا فرو بروم که نیاز به اندکی فاصله و تنهایی دارم که بتوانم از عهده کارهایی که مسوولیتشان بردوشم هست بر آیم. که زندگی دور از خانواده به اندازه کافی سعی در صبور کردن من داشته است و من حس میکنم دارم روزبه روز بزرگتر، پخته تر و پراز تجربه های نابی میشوم که علتش تنها یک چیزی است و آن هم زندگی در کشوری دیگر و سروکله زدن با آدم هایی متعدد از فرهنگ های متعدد و بارها بهت زده شدن از رفتار آدم های مختلف و شاید حتی گاه پس زده شدن و گاه با تمام وجود ناامید شدن از خوبی و مهربانی و انسانیت... این ها همه از من، یک انسان جدید میسازد که بیشتر دوستش دارم، که با او صبورترم ، که با اومهربان ترم  وعاشق تر از همیشه اش هستم. میدانم چطور باید آرام کنم خودم را، میدانم چطور باید صبوری پیشه کنم هنگام شکست و غمگین بودنم ، میدانم چطور باید از تنهاییم لذت ببرم حتی اگر تا آخر عمرم هیچ یار و همراهی نداشته باشم و برای همیشه تنها بمانم. حال دیگر میدانم اگر کسی حتی به رفاقت و دوستی با من خیانت کرد چطور باید رفتار کنم و عبور کنم ...حال دیگر میدانم که چطور میتوانم روی محیط اطرافم تاثیر بگذارم و تمام تلاشم آن است که در زندگی همانی بشوم که خودم دلم میخواهد، برای خودم زندگی کنم و سعی کنم لذت ببرم، آنطور که دلم میخواهد که نه آن طور که محیط پیرامون و اطرافیانم از من میخواهند. سعی میکنم قلبم بزرگ باشد، دلم دریا باشد و انسانیت و خوبی را روی زمین گسترش بدهم. دیگر از سادگی، مهربانی و صداقت خودم نه تنها حالم به هم نمیخورد بلکه تمام جنبه های منفی و مثبت شخصیتم را پذیرفته ام و روز به روز برای بهتر شدن بیشتر تلاش میکنم و خوب میدانم تنها کسی که باید از او بهتر باشم خودم هستم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 25 November 18 ، 14:00
notenevis ...

ﭘﻞ ﻣﻲ ﺯﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﻧﺎ ﻣﻌﻠﻮﻡ

ﺩﺭ ﻣﻲ ﮔﺸﺎﻳﻴﻢ ﺑﻪ ﻧﺎ ﻣﻤﻜﻦ

ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﻨﺎﻳﻲ ﺳﺎﺧﺘﻴﻢ ﻛﻪ

ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﭘﻠﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﺵ

ﻧﻤﻲ ﺭﺳﺪ!

ﺣﺴﻴﻦ ﭘﻨﺎﻫﻲ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 25 November 18 ، 13:46
notenevis ...

دوست، تقدیر گریزناپذیر ما نیست. برادر ، خواهر ، پسر خاله و دختر عمو نیست که آش کشک خاله باشد. دوستی انتخاباست. انتخابی دو طرفه که حد و مرز و نوع آن به وسیله همان دو نفری که این انتخاب را کرده اند تعریف می شود. با دوستانمان میتوانیم از همه چیز حرف بزنیم و مهم تر آنکه می توانیم از هیچ چیز حرف نزنیم وسکوت کنیم.

با دوستانمان میتوانیم درد دل کنیم و مهم تر آنکه می شوددرد دل هم نکرد و بدانیم که می داند. از دوستانمان می توانیم پول قرض بگیریم و اگر مدتی بعد او پول خواست و نداشتیم با خیال راحت بگوییم نداریم. و اگر مدتی بعدتر دوباره پول احتیاج داشتیم و اوداشت دوباره قرض بگیریم. بادوستانمان میتوانیم بگوییم: امشب بیا خونه ما دلم گرفته و اگر شبی دیگر زنگ زد و خواست به خانه مان بیاید و حوصله نداشتیم بگوییم : امشب نیا حوصله ندارم. با دوستانمان می توانیم بخندیم می توانیم گریه کنیم می توانیم رستوران برویم و غذا بخوریم می توانیم بی غذا بمانیم و گرسنگی بکشیم میتوانیم شادی کنیم می توانیم غمگین شویم میتوانیم دعوا کنیم. می توانیم در عروسی خواهر و برادرش لباس های خوبمان را بپوشیم و فکر کنیم عروسی خواهر و برادر خودمان است. و اگر عزیزی از عزیزان دوستانمان مرد لباس سیاه بپوشیم و خودمان را صاحب عزا بدانیم.

با دوستانمان میتوانیم قدم بزنیم می توانیم نصف شب زنگ بزنیم و بگوییم : پاشو بیا اینجا و اگر دوستمان پرسید چی شده؟ بگوییم :حرف نزن فقط بیا. و وقتی دوستمان بی هیچ حرفی آمد خیالمان راحت باشد که در این دنیا تنها نیستیم با دوستانمان می توانیم حرف نزنیم کاری نکنیم جایی نرویم و فقط از اینکه هستند خوشحال و خوشبخت باشیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 25 November 18 ، 13:45
notenevis ...