نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

۲۱ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

آدم ها به وسعت درکشان، زیبایی روح دیگران را می بینند، هرچه دریای درکشان عمیق تر باشد، زیبایی را بیشتر می بینند، به عمق داناییشان، مثل درختی پربار، فروتنیشان بیشتر میشود. آدم ها به قدر خالص بودن محبتشان عزیز و ماندگار و به اندازه اعتماد و ریسکی که میکنند آسیب پذیر میشوند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 17 February 18 ، 18:07
notenevis ...

همه آدم ها در زندگی ترس هایی دارند ناگریز، ترس هایی که گاهی از دید دیگران مسخره یا خنده دار آید، شاید هم گاهی از بچگی با تو رشد کرده باشند، اما هر چه هست یا میدانی، میتوانی و با تمام وجودت بر ترست غلبه میکنی و با آن روبرو میشوی و یا آنقدر ترس هایت را ادامه میدهی، غرقشان میشوی تا یک جا به بن بست برسی، غرق کامل بشوی. باتلاق ترس همین است، تا غرقت نکرده ، تا هربار تا گردن تورا فرو نبرده تا با یک تکان کامل غرقت کند باید با تمامشان روبرو شوی .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 16 February 18 ، 13:43
notenevis ...

استاد نقاشیم همیشه میگفت، اگر قلب آدم های معمولی را یک بندرخت معمولی فرض کنیم که هربار با هر تکانی ارتعاشی کاملا عادی داشته باشد اما قلب آدم هایی که هنر و ادبیات میدانند همچون بند ویولن سلیست که اگر آدمی ناشی به ارتعاش درش بیاورد صدایش گوش فلک را کر میکند  واگر آدمی وارد به سراغش برود، چنان موسیقی اش مستش کند که انگار زیباترین نوازنده عالم در حال نواختن ویلون سل باشد...گاه با خودم فکر میکنم ای کاش هنر نمیدانستم، ای کاش شعر و غزل و ادبیات نمیدانستم، ای کاش عکاسی و نقاشی جانم نبودند، ای کاش اینقدر با احساس نبودم که آدم ها را بترسانم...این روزها حس میکنم قلبم به دست آدم های ناشی افتاده است و هربار چنان صدایش آزارم می دهد که نمیتوانم آرامش کنم ... این روزها حالم خوب نیست...این روزها که میگذرند چنان در خودم مچاله شده م، قلبم پراز رنج و درد است و دلم شکسته است که حس میکنم دیگر هیچ وقت دلم نمیخواهد تنهایی ام را بشکنم...انگار یکی مدام درونم نهیب میزند که دوست داشتنی نیستم، که نمیتوانم ، که نباید تنهایی ام را به دست کسی بسپارم... فقط همین را میدانم که برای اولین بار در زندگیم چنان قلبم گرفته و دلم شکسته از همه چیز و همه کس که درون خودم مچاله شده ام و بی حوصله ترین آدم دنیا زل زده ام به جام تنهاییم که جرعه جرعه  می نوشمش و عهد میکنم با خودم که دیگر به هیچ کس اجازه ندهم در حوالی احساساتم پرسه بزند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 February 18 ، 18:04
notenevis ...

مراقبت باید کرد از هر ان چه که تورا به زندگی پیوندت می‌دهد...مراقبت باید کرد از محبت و عشقی که تو را در زندگی آدم ها عزیزتر خواهد کرد. چنان که اگر روزی کسی تو را به خاطر بی مهری ترک کرد، آنقدر مهرت با وجودش عجین شده باشد، آنقدر مهربانیت در ذهنش مانده باشد که نتواند فراموشت کند و این بهترین انتقامیست که میشود از آدم های بی مهر و عاطفه این دنیای خاکی گرفت ، بی آن که حتی بتوان اسم انتقام را بر آن گذاشت. یادت باشد مهربانی و عطوفتت، صداقت و یکرنگیت، سادگیت را شاید همگان نتوانند درک کنند، شاید هیچکس نداند که چطور در دلت شکستی وقتی پشت پازدند بر تمام مهربانی هایت، شاید کسی هیچ وقت نفهمید چطورسرشار از عشق و احساس بودی و احساساتت بیخ گلویت داشت خفه ات میکرد و اما دم نزدی که نکند غرورت، عزت نفست خدشه دار شود و تنها به لبخندی اکتفا کردی یا شاید هیچ وقت کسی ندانست که چطور تصمیم به بد شدن گرفتی و اما نتوانستی، نشد و باز به خودت بازگشتی با این تفاوت که دیگر حال بی توقع ترین آدم روی زمین شده ای که بی منت، بی مزد و بی چشمداشت تنها سعی بر آن داری که به عنوان یک انسان، مهربانی و عشقت را برسر همگان بریزی و در ازایش؟ هیچ...در ازایش هیچ چیز جز یک آرامش خالی از نگرانی، ناراحتی و بغض و کینه و دشمنی نمیخواهی...آرامشی که تو را به زندگی وصلت میکند، آرامشی که تو را به کسانی که عاشقشان هستی وصلت میکند و آرامشی که به تو این اطمینان را بدهد که یک روز یکی را می یابی که عشقت را چنان باور کند ،مهربانیت چنان بر دلش نشیند وحضورت در خلوتش چنان با روح و روانش عجین شود که دیگر تنهایی مفهومی نداشته باشد...آن وقت برای خاطر تمام آن تنهایی هایی که در زندگانیت داشتی شاید دیگر خودت را سرزنش نکنی و ایمانت و باورت به عشق کامل بشود.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 14 February 18 ، 16:24
notenevis ...

کاش می توانستم مثل آدم های دیگر خودم را در ابتذال زندگی گم کنم.

کاش لباس تازه یا یک محیط گرم خانوادگی و یا یک غذای مطبوع می توانست شادمانی را در لبخند من زنده کند، کاش رقصیدن دیگران می توانست مرا فریب دهد و به صحنه های رقص و بی خبری و عیاشی بکشاند.کاش می توانستم برای کلمه موقعیت ارزشی قائل بشوم.

در بیابان ایستادن و فریاد زدن و جوابی نشنیدن و به این کار ادامه دادن، قدرت و ایمانی خلل ناپذیر و مافوق بشری می خواهد. چه دنیای عجیبی است...

من اصلا کاری به کار هیچکس ندارم و همین بی آزار بودن من و با خودم بودن باعث می شود که همه درباره ام کنجکاو بشوند. نمی دانم چطور باید با مردم برخورد کرد. من می خواستم و می خواهم بزرگ باشم. من نمی توانم مثل صد هزار مردم دیگری که در یک روز به دنیا می آیند و در روزی دیگر از دنیا می روند بی آنکه از آمدن و رفتنشان نشانه ای باقی بماند، زندگی کنم.فقط دلم می خواهد به آن مرحله از رشد روحی برسم که بتوانم هر موضوعی را در خود حل کنم. برای من احتیاج، کلمه ای بی معنی شود. بتوانم زندگی را مثل یک گیاه زهری میان انگشتانم بفشارم و خرد کنم و بعد هم آنرا زیر پایم بگذارم و لگدمال کنم. دلم می خواهد به ابدیتی دست پیدا کنم که آرامش در آنجا مثل بستری انتظارم را میکشد و چشم هایم را می توانم توی این بستر بدون هیچ انتظار خرد کننده ای روی هم بگذارم...


"فروغ فرخزاد"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 13 February 18 ، 00:25
notenevis ...

زندگی به من یاد داد که هیچ چیز از هیچکس بعید نیست. آنقدری که هر آدمی که در زندگیم حضور دارد، هرکسی که اسم دوست  را روی خوش میگذارد در زندگانیم، هر آدم آشنا و غریبه ای ، تنها متعلق به زمان حالند و هر لحظه ممکن است به کسری از ثانیه عزم رفتن کنند و دیگر نخواهند که بمانند... زندگی به من یاد داد که جلوی رفتن هیچکس را نمیتوانم بگیرم، هیچ کس نیامده برای ماندن که آمده برای لحظاتی عمر سپری کند و بی خداحافظی حتی بگذارد و برود... راستش سخت است وقتی به این مرحله از زندگانی میرسی که دیگر نه رفتنی ناراحتت کند و نه آمدنی هیجان زده ات کند... نسبت به رفت و آمد آدم ها آنقدر بی حس و حال میشوی که انگار هرلحظه منتظر باشی چمدان خاطراتش را ببندد و بی خدافظی برود...زندگی به من یاد داد نه به دلتنگی آدم ها دل خوش کنم، نه به دوست داشتنشان و نه به حس خوبشان که نسبت به من در لحظه بیان میشود اعتمادی کنم ، چرا که آدم ها آنقدرمتغیرند که ممکن است در کمتر از چند دقیقه حس خوبشان هم بد شود ...این روزها دیگر این را خوب میدانم که

برگرفته شده از notenevis.blog.ir

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 08 February 18 ، 23:52
notenevis ...

یکی را میخواهم که در اوج ناراحتیم، درست وقتی از همه عالم  و آدم و دنیا ناامید شده ام ، همان وقتی که کشتی شادی هایم در اقیانوس غم هایم در حال غرق شدن است، نگاهم کند و بگوید غصه اش را نخور، تا من را داری اجازه نداری غصه بخوری، درستش میکنیم، دوتایی ، با هم ، کنار هم ، پابه پای هم ... یکی که حتی به خاطر او هم شده لبخند از لبانم محو نشود، چرا که میدانم چون اویی را دارم که هیچ وقت تنهایم نمیگذارد، حتی به وقت تنهایی هایم صبوری میکند و دوستم دارد و عاشقم می ماند...یکی را میخواهم که وقتی که در چشمانش زل میزنم و با تمام وجودم میگویم دوستت دارد، چشمانش را از من ندزدد، نگاهش را پنهان نکند و با صورتی پراز لبخند و چشمانی که ذوق زده شده به من یاد آوری کند که دوستم دارد و عشقمان تا همیشه جاودانه می ماند...یکی را میخواهم که وقت هایی که دلتنگی اش خفه ام میکند، وقت هایی که از او دورم، وقت هایی که از دستش عصبانی میشوم، دعوایمان میشود و در چشمانش زل میزنم و میگویم در لحظه که ناراحتم از تو و دوستت ندارم، احساسم را درک کند و در آغوشم گیرد و به من بفهماند که حتی یک ثانیه هم نمیتوانم دست از دوست داشتنش بردارم، چه رسد به آن که بر زبانم بیاورمش...یکی میخواهم که وقت هایی که از شدت احساسات دارم خفه میشوم و سکوت کرده ام و نمیتوانم حرف بزنم کنارم بنشیند تا فنجان چایی کنار هم بنوشیم و گرمای حضورش، قلب ناآرام و مواجم را به ساحل امن آرامشی برساند که تمامی ندارد...یکی را میخواهم که وقت هایی که از موفقیت هایمان حرف میزنیم، آنقدر چشمانمان از هیجان برق بزند که بساط سو و ساط و جشنمان برای موفقیت هایمان همواره به راه باشد و دست در ست هم رقص شادی کنیم برای کنار هم بودنمان و حمایت هایمان از هم ... یکی را میخواهم که وقتی خسته شدیم باهم حرف بزنیم ... یکی که کنار هم شاد باشیم، که رفیق هم باشیم، رفیق روزهای شاد و ناشاد هم ، که دلمان برای هم بتپد، که برای هم مهم باشیم، که اولویت اول هم باشیم و حتی به وقت دعوایمان دلمان قرص هم باشد...یکی که در اوج احساس هم منطق سرش بشود ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 February 18 ، 21:27
notenevis ...

مگرمیشود دوستی کرد، رفیق بود و بعد منکر وابستگی شد؟ مگر میشود کسی را دوست داشته باشی، عزیز باشد برایت، عزیز باشی برایش و وابسته هم نباشید؟ اگر بخواهیم خودمان را گول نزنیم، همه ما آدم ها به نوعی وابسته دیگرانیم...اما وابستگی که همه اش بد نیست، استقلالی که بخواهد به زندگیت لطمه بزند، تو را ایزوله کند و دور از دیگرانت چه سودی به حال آدمی دارد که آدمی همه اش در پی آن است که وابسته نشود؟ از بچگی در گوشمان کردند،نکند وابسته اش بشوی، نکند دلبسته اش بشوی، نکند نتوانی دل بکنی... اما به ما نگفتند که وابستگی را نمیشود منکر شد، نمیشود قایمش کرد که اگر این کار را کرده ای به اجبار تنها احساست را پنهان کرده ای و سرکوب...وابستگی را میشود پذیرفت و دانست که وابستگی هایی روی زمین هست که از خوب هم خوب تر است و آن هم وابستگی به همه آن هاییست که دریچه زندگی ات را رو به آفتاب امید و شادی و بهتر شدن باز میکند ، آدم هایی که بودنشان حال زمین را خوب میکند، آدم هایی که در نبودشان هم ته دلت را امن بودن خودشان کرده اند...وابستگی خوب است، خیلی خوب است اگر آن هایی که وابسته شان هستی آدم های درست زندگیت باشند که نه آدم های اشتباه.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 February 18 ، 14:57
notenevis ...

همه چیز از آن جا شروع شد که نتوانستیم دست تنهایی خود را دیگر بگیریم و بر سر زندگیمان برگردیم، از همانجایی که تنهایی ملال انگیز شد و تاب آوردنش سخت ترین کار ممکن. همه غم ها از آن جا آغاز شد که دیگر نتوانستیم از تنهاییمان لذت ببریم، یک طرفه به قاضی رفتیم  ودست تنهایی را خواستیم بی هوا رها کنیم و اما او دست ما را رها نکرد و نکرد...ماندیم بی ان که خودمان بخواهیم و دیگر هیچ چیز لذت بخش نشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 February 18 ، 13:37
notenevis ...

نمیشود که با خودت احساس راحتی کنی و مدام خودت را شماتت کنی بر سر اشتباهاتی که داشته ای یا داری یا حتی خواهی داشت. نمیشود که خودت را به اندازه کافی دوست داشته باشی اما نتوانی خودت را باور کنی و به خودت ایمان بیاوری که میشود و میتوانی. نمیشود که مدام در حال غر زدن به خودت باشی که چرا نشد و چرا نمیشودو چرا و چرا و هزار چرای بی پاسخی که همچون سم اسبانی روی مغزت اسب دوانی میکنند. همه این ها را همه میدانند اما سخت است که کمالگرایی و ایده آل گرایی را کنار بگذاری و با خودت اتمام حجت کنی که تنها راه موفقیت و شاد زیستن در این دنیا آن است که خودت را باور کنی، خودت را دوست داشته باشی، به خودت ایمان بیاوری و بدانی که غیرممکن ، غیرممکن است و هرچیزی در این دنیا میشود اگر بخواهی ، اگر بدانی و اگر تلاش کنی تا بتوانی. سخت است پذیرفتن آن که سخت است اما ممکن! اما تنها راه همین است و بس!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 07 February 18 ، 13:24
notenevis ...