نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

۹۲ مطلب در ژوئن ۲۰۱۵ ثبت شده است

وقت‌هایی هست که پراز حرفی، حرف‌هایی که نه می‌توانی به کسی بگویی، نه آن که جمع و جور شوند، روی کاغذ جمع بشوند...وقت‌هایی که تنها می‌طلبد که یک فرد حرفه‌ای به خلق و خو  وروحیاتت از تو حرف بکشد، که بلاتکلیف نمانی، کلافه نشوی، ساعت‌ها حرف بزنی و بی آن که متوجه شوی، خودت را لو داده باشی  وتمام حرف‌هایت را زده باشی  وسبک بشوی.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۸
notenevis ...

تا یک جایی دلت می‌خواهد آدم‌های زندگیت هم مثل تو فکر کنند، عزیزترین‌هایت همانقدری که تو در جزییات دقیق می‌شوی، دقیق بشوند، اصلا هم‌فکرت باشند، تا به آنجا که فکرت را بخوانند. اما آدمی از یک جایی به بعد افکارش را هم خاص خودش می‌داند، لزومی نمی‌بیند همه را با خود موافق بداند، حتی می‌داند که نزدیک‌ترین‌ها به او هم نظرات خاص خودشان را دارند، آن وقت از یک جایی به بعد هرچه نظر هست و نیست را با گوش جان می‌شنود و اما سکوت می‌کند، تایید می‌کند، میداند که موافقش نیست، اما می‌داند که به تعداد تمام آدم‌های روی زمین نظرات متفاوت هم وجود دارد و لزومی ندارد همه مثل هم فکر کنند.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۰۶:۳۱
notenevis ...

از آن فراز و این فرود غم مخور

زمانه بر بلند و پست می رود

بیا که جان سایه بی غمت مباد

وگرنه جان غم پرست می رود

شب غم تو نیز بگذرد ولی

  درین میان دلی ز دست می رود  

        هوشنگ ابتهاج

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۰۶:۲۱
notenevis ...

میدانی؟ دوست داشتن را همه خیلی خوب می‌دانند، حتی اگر بلدش نباشند، اما می‌فهمندش، حسش می‌کنند، چرا که تمام حس‌های خوب دنیا را همین حس به آدمی می‌دهد، اما آن که یکی را چطور دوست داشته باشیش است که این احساس را خاص‌تر می‌کند، آن که چطور به او بگویی، چطور بفهمانیش است که باعث می‌شود نفری به یک نفر دیگر با اعتمادبنفس و جسارت بگوید :"دوستت دارم". اصلا آدمی خودش را ملزم به آن نمیداند که بخواهد دوست داشتنش را توی صورت تمام آدم‌های زمینی که دوستشان دارد داد بزند، اما...اما همان یک نفر است که آدمی دلش می‌خواهد از او این عبارت را بشنود، که اگر دیر بشود، اگر زمان بگذرد، آن وقت است که از دوست داشتن زیاد دیگر گفتنش هم سخت‌ می‌شود. آدمی که عزیز شد، خاص شد، رفتارش مهم شد، "کلمات" و نحوه بیان "جملاتش" هم مهم می‌شود و این اصلیست انکارناپذیر.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۰۶:۱۶
notenevis ...

به گمانم همه آدم ها یک روز یک جایی یک زمانی یک نفری ، یک آرزویی، یک چیزی در وجودشان را جوری از دست بدهند که دیگر از تکرار مشابه آن اتفاق بیمی نداشته باشند. آن وقت است که بار دیگر محتاط تر میشوند، تلاش میکنند که بیشتر از مسیر لذت ببرند و شادی را مزه مزه کنند تا آن که بخواهند به فکر آخرش باشند، درست مثل همان جمله ای که میگوید،"اندیشیدن به پایان هر چیز، شیرینی حضورش را تلخ می کند. بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مانند آغاز." آدمی که یک بار از دست داد و دوام آورد ناگریز است بارهای بعدی پوست کلفت تراز دفعه های قبل دوام بیاورد و آن وقت است که یک جا بی آن که متوجه بشود یک روز موعد از دست دادنش میرسد و دیگر نمیترسد، بی آن که خودش بفهمد و آن وقت است که تازه میفهمد گاهی آدمی از هرچیزی زودتر ترسید زودتر هم از دستش میدهد و معنی زندگی در لحظه را بهتر درک میکند.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۴ ، ۲۰:۳۷
notenevis ...

گاهی هم مساله آن نیست که دوستش نداری، دوستت ندارد، گاهی تنها مشکل بر سر آن است که مدل زندگی کردن ها با هم متفاوت است. او یکجور تفریح میکند و به او خوش میگذرد و تو جور دیگر، او تنهایی را دوست دارد و تو از تنهایی گریزانی.. گاهی حتی مدل عاشقی کردن آدم ها متفاوت است، یکی رمانتیک احساسی که تنها بیان عشق آرامش میکند و دیگری عاشق نشان دادن احساس با رفتار و گفتار حس محدودیت به او می دهد... گاهی بحث واقعا بر سر دوست داشتن نیست، تنها مدل آدم هاست که با هم متفاوت است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۴ ، ۱۰:۳۰
notenevis ...

آدم هایی هستند که در زندگیت شاید کم باشند، شاید فرصت زیادی برای وقت گذاشتن نداشته باشند اما همین که هستند کافیست. همین که همیشه آن جا ایستاده اند تا نه فقط با حرف هایشان در نقش گوینده ، نه فقط با گوش دادنشان در نقش شنونده بلکه در نقش یک حامی در عمل هم به تو ثابت کنند که به فکرت هستند، که میتوانی رویشان حسابی باز کنی  ومیتوانی هروقت ناامید شدی به آن ها رجوع کنی و بدانی که کمک آن ها معجزه میکند. اصلا به گمانم همه آدم ها باید حداقل یکی از این آدم ها در زندگیشان داشته باشند. همین.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۲۲:۳۱
notenevis ...

آدم ها هر چقدر هم که عجول باشند، هرچقدر کم طاقت باشند اما بالاخره یک جایی یاد میگیرند صبور شوند، که پای هر اتفاقی ناامید نشوند زود، که دست از تلاش برندارند و امیدشان دیر ناامید بشود... اما امان از آن روزی که یک "نا" بماند کنار "امید" و آن وقت هرچه واژه با بار معنایی مثبت جلوی چشمش ابهتش فرو ریخته میشود. صبر واژه ای میشود که خودش درد است، درمان میشود فقط معجزه ای که تمام حال خوبس را به او برگرداند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۳:۴۴
notenevis ...

غمگین تر از آن دوره گرد آوازخوانی که شب ها در خیابان از دل تنگش میگوید هم هست؟ صدایش انگار کل خیابان و کوچه را با خود همراه کند، هرکسی را در ذهنش یاد دلتنگی هایش می اندازد. خودش خالی از غصه می شود اما جماعتی را غمگین میکند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۱۳:۴۱
notenevis ...

گاهی هم آنقدر شبیهت میشود، آنقدر همگون میشوی با او که انگار "او"، "تویی" شده باشد در قالب یک جسم خاکی. گاهی آنقدر تفاوت ها اندک است که واژه "همزاد" متولد میشود و عجیب این تفاوت ها باعث خنده میشود تا ناراحتی. گاهی هم دیگر نمیتوانی بگویی "من"،"او"، تنها باید گفت یک "من" در قالب دو جسم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۰
notenevis ...