نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

۱۳ مطلب در مارس ۲۰۱۷ ثبت شده است

میدانی؟ وقتی انسان تنها انتخابش در زندگی میشود قوی بودن، محکم ماندن بر سر تک تک خواسته ها و رویاهایش و مُصر بودن بر سر گرفتن سهمش از زندگی، تن میدهد به تلاش، به امیدواری، به قوی بودن و محکم و استوار ماندن بر سر تک به تک خواسته هایش... مثل درختی که چهار فصل سالش را دیده باشد،  گرمای تابستان چنان ریشه اش را تشنه کرده  که تمام برگ هایش رنگ رخساره شان زرد و سرخ شده  و رقصان رقصان خودشان را تا پاییز رسانیده اند...سرمای خزانش را چشیده و تمام وجودش از ریشه تا شاخه هایش لرزیده و از سرما ترسیده  اما استوار مانده باشد چرا که تنها چشم امیدش مانده در انتظار شکوفه های بهارش، سرسبزی برگانش و آخر قصه سرد خزانش... آدمی هم فصل های زندگیش را می چشد اما یکهو تصمیم میگیرد قوی تر شود، صبورتر شود و در انتظار بهار عمرش از لحظه های فصول مختلف لذت ببرد... به امید آن که همیشه آخر داستان خوب خواهد بود و اگر اکنون خوب نیست پس هنوز آخرش نیست...


۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۵۷
notenevis ...

افق خاکسترین دریا کبود و

آسمان ابریست

صدای باد از جنگل

صدای موج از دریا

صدای ریزش باران و من

با شعر های دفتر خیسم


گاه وقتی میشوم دلتنگ

میروم در امتداد کوچه ای باریک

کز درونش یاد های کودکی هایم

عطر خوبه قصه را دارد

یاد باد ان روزگار کودکی هایم

روزگارم مثل رویا بود

من در آن دوران کوه را بازیچه میکردم

دشت را کوچکتر از پندار میدیدم

آسمان را درمیان مشت هایم جا میدادم

موج دریا را پی خود میدوانیدم

من در آن دوران هرچه زشتی بود

از دل میدوانیدم

چشم ها و قلب ها را پاک میدیدم

تا بلور صبح دم بر خانه میبارید

رد پای آسمان را از حریم خاک میچیدم

یاد بادا … یاد بادا روزگار کودکی هایم


من در آن دوران پاک بودم ساده بودم

چیزهای ساده میدیدم

فکر های ساده میکردم

از میان سایه های شب

راه میرفتم شعر میخواندم

من … من در آن دوران هیچگاه

از هیچ چیز هرگز نترسیدم

ای دریغا … ای دریغا روزگار کودکی هایم

چون حبابی در فضا گم شد

من در این دوران گاه وقتی میشوم دلتنگ

از عبور کوچه میترسم

از غم پاییز میترسم

از صدای باد میترسم

از خود و هر چیز میترسم … میترسم


فریبرز لاچینی

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۴۱
notenevis ...

چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه !

چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها باشه !

چه معنی داره تو این دنیا آدم ها یک روز بیان و یک روز برن !

چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه !

اصلا چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه !


خسرو شکیبایی (خانه ی سبز)

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۳۳
notenevis ...


تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان

تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان

چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی

چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن

ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن

چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر

تا که گلباران شود کلبه ویران من

باز آ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم

چون لاله تنها ببین بر چهره داغ حسرتم

ای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه ام

باز آ چو گل در این بهار سر را بنه بر سینه ام


(بیژن ترقی)

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۳۰
notenevis ...

فکر میکنی و نمیشود، فکر نمیکنی به آن و اما خیلی هم خوب میشود هر آن چه که باید بشود و تو را راضی میکند... احتیاط شرط عقل است،  اما ترس به وقت ملاحظه و محافظه کاری بدترین شرایط را برای آدمی رقم میزند، درست همان وقتى که باید با ترس هایت روبرو بشوی، پشت سرشان بگذاری و بی ترس، با شجاعت و جسارت بی آن که با فکر کردن زیاد همه چیز را خرابش کنی... گاهی باید گذاشت قلب هم خودش را دخیل عقلت کند و هردو به موازات هم تصمیم بگیرند که چه باید بشود...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۵ ، ۰۷:۲۹
notenevis ...

نمیدانم قرارِ قلبم را در کدامین

قلب جا گذاشته ام که هرچه میکنم

یک "بی" به خودش میگیرد،

"بی قرار" میشود، 

شاید هم که این نغمه خوش آهنگ

در قلبم، نوای نای قرارِ یکی دیگر

در قلبِ من است...


#فاطمه

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۳۰
notenevis ...

مسوولیتی بر دوش تمام عاشقان دنیا هست و آن هم مسوولیت دوست داشتن است، درست وقتی که یکی به خاطر دیگری احساس میکند دیگر تنهایی بی معناست و در میان تک تک تصمیمات و افکارش یکی حضورش پیدا میکند. شاید که از خودخواهی آدم ها، شاید هم کمی از منیتشان کم میشود که اینطور به خاطر یکی دیگر خودشان را به قول شازده کوچولو نسبت به گلشان مسوول میدانند. اما چیزیست فراتر از این مسوولیت و آن هم نامش مراقبت از عشق است.. مثل گلی که تازه درون گلدان کاشته شده باشد و اگر بی توجهی ببیند پژمرده میشود، عشق نیاز به مراقبت دارد، توجهی که اگر به جا باشد مثل نور آفتابی می ماند که میتواند باغچه ای از گل را گلستان کند... عشق به تنهایی کافی نیست، مسوولیت و تعهد بدون مراقبت و صمیمت و مهربانی مداوم تنها پژمرده میکند روح و روان هر انسان عاشقی را... مراقب عشق هاتان باشید

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۳
notenevis ...

  آدم نمیداند گاهی وقتی قرار است درون قلب جایگاه مهمی پیدا کند، قراری بر آن نیست که جایگاه دیگر آدم های زندگی او را هدف بگیرد و خدشه دارش کند. گاهی مرز باریکیست بین عزیزی آدم ها در قلبت و این ها گاهی به زبان آوردنی نیست، تشخیصش سخت است، تفکیک نمیشود که آن یکی مهم است و یکی دیگر مهم تر... اهمیت آدم های مهم زندگی،  آن عزیزترین هایی که در بهترین جای قلب آدم جای دارند سوال کردنی نیست، دیدنی هم نیست، چرا که گاه ممکن است یکی خیلی عزیز هم باشد اما اولویت ها اجازه ابراز و یا صرف وقت زیاد را ندهد.... هرچه هست به جایگاه دیگر آدم ها در زندگی عزیزترین هامان حسادت نباید کرد، حساس نباید شد، چرا که مرزبندی و تفکیک پذیری وجود ندارد و حتی اگر اولویت اول زندگیشان باشیم باز هم در قلبشان قطعا کسانی هستند که آن ها را خیلی دوستشان دارد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۱۲
notenevis ...

روزى که به نتیجه رسیدى که دیگر نیازى به بهتر شدن ندارى، همان روز یا آنقدر پیر شده اى که منتظر مرگت نشسته باشى یا آنقدر  لجباز شده اى که زندگى از تو قطع امید کرده است. باید پذیرفت که آدم ها همه عیب هاى به خصوص خودشان را دارند و همیشه برگ برنده دست همان کسانى هست که عیب هاى خود و دیگران را پذیرفته اند  و براى بهتر شدن خودشان روز به روز بیشتر از دیروز  تلاش مى کنند. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۴۵
notenevis ...

گاهی پیش می آید و گاهی سال ها میگذرد و نمیفهمی چرا کسی را دوست داری، بی آن که دلیلی برایش پیدا کنی. کم کم متوجه میشوی که دوست داشتنی که بخواهی سردرگم دنبال دلایلش بگردی را باید فراموش کرد چرا که کسانی را در زندگیت داری که هیچ احتیاجی به تو ندارند اما عاشقت هستند و این را میتوانی از تمام رفتارها، گفتارها و کمک های بی دریغشان به خودت متوجه بشوی... شاید که همسر، شاید خواهر، شاید هم که برادر و یا اصلا پدرو مادر و یا شاید نزدیک ترین رفیقت هیچ وقت بدون تو زندگیشان را نبازند اما قطعا چون تو را دوستت دارند به تو احتیاج دارند و نه چون به تو احتیاج دارند و این چیزیست که آدمی را دنبال عشق میکشاند... عشقی که بی دلیل، بی هیچ قید و شرطی در زندگیت جاری میشود و درون قلبت را پراز روشنایی و امید  میکند.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۲۶
notenevis ...