نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

۲۵ مطلب در ژوئن ۲۰۱۷ ثبت شده است

  •  تو می روی و دل ز دست می رود 
  •  مرو که با تو هر چه هست می رود 
  •  دلی شکستی و به هفت آسمان 
  •  هنوز بانگ این شکست می رود 
  •  کجا توان گریخت زین بلای عشق 
  •  که بر سر من از الست می رود 
  • نمی خورد غم خمار عاشقان 
  •  که جام ما شکست و مست می رود 
  •  از آن فراز و این فرود غم مخور 
  •  زمانه بر بلند و پست می رود 
  •  بیا که جان سایه بی غمت مباد 
  •  وگرنه جان غم پرست می رود 
  •  شب غم تو نیز بگذرد ولی 
  •  درین میان دلی ز دست می رود 

  •  
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۷:۳۳
notenevis ...

تا یک جایی دلت می‌خواهد آدم‌های زندگیت هم مثل تو فکر کنند، عزیزترین‌هایت همانقدری که تو در جزییات دقیق می‌شوی، دقیق بشوند، اصلا هم‌فکرت باشند، تا به آنجا که فکرت را بخوانند. اما آدمی از یک جایی به بعد افکارش را هم خاص خودش می‌داند، لزومی نمی‌بیند همه را با خود موافق بداند، حتی می‌داند که نزدیک‌ترین‌ها به او هم نظرات خاص خودشان را دارند، آن وقت از یک جایی به بعد هرچه نظر هست و نیست را با گوش جان می‌شنود و اما سکوت می‌کند، تایید می‌کند، میداند که موافقش نیست، اما می‌داند که به تعداد تمام آدم‌های روی زمین نظرات متفاوت هم وجود دارد و لزومی ندارد همه مثل هم فکر کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۷:۲۵
notenevis ...

وقت‌هایی هست که پراز حرفی، حرف‌هایی که نه می‌توانی به کسی بگویی، نه آن که جمع و جور شوند، روی کاغذ جمع بشوند...وقت‌هایی که تنها می‌طلبد که یک فرد حرفه‌ای به خلق و خو  وروحیاتت از تو حرف بکشد، که بلاتکلیف نمانی، کلافه نشوی، ساعت‌ها حرف بزنی و بی آن که متوجه شوی، خودت را لو داده باشی  وتمام حرف‌هایت را زده باشی  وسبک بشوی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۶ ، ۱۷:۲۴
notenevis ...

تا همین چندوقت پیش فکر میکردم فروتن بودن تا حد انکار خود کردن خوب است، یا به بیان دیگر آن که یک نفر دربرابر تعریف های به حقی که از او میشود، تواضع به خرج بدهد و هی بخواهد انکار کند که نه اینطور نیست و آن گونه که میگویند نیست و لطف داری و از این جور تعارفات معمول خیلی هم خوب و متین و موقرانه است. تا همین چندوقت پیش خودآگاهی برخی آدم ها از نقاط ضعف و قوتشان و این که با توانایی های منحصربه‌فرد خودشان، خودی نشان بدهند حالم را به هم میزد. اما کم کم به این نتیجه رسیدم که آدمی که خودآگاهیش خوب باشد، که خودش را خوب بشناسد، محکم برسر تمام صفات خوب و مثبتش و تمام نقاط قوتش هم می ایستد، جایش باشد روی قابلیت هایش با اعتماد بنفس مانور میدهد، نیاز به تایید و تمجید آدم ها نداردو خودش را همانطور که هست قبول دارد و میداند که توان پرواز کردن هم دارد. الان دیگر به این باور رسیده ام که آدمی که در مسیر درست باشد به تمام صفات مثبت منفی خودش واقف است ولو آن که در جایگاهی که باید هم مجالی برای ابراز نبیند، اما باور دارد که توانمند است و میداند که  کجا فروتنی به خرج دهد و کجا رونمایی کند از تواناییش!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۸:۱۹
notenevis ...

در حین انجام دادن کارهایم شروع به دیدن یکی از تدتاک هایی که در آرشیو داشتم کردم و آنقدر برایم جذاب بود که در حالی که دوبار دیدمش باز هم برای تمام دختران فرستادم تا ببینند. داستان از این قرار بود که در این تدتاک از برابری توانمندی زن و مرد در همه چیز حرف میزد و اما تفاوتی که زن ها دارند... زن ها به تفکر کامل بودن از همان بچگی عادت داده میشنود  واما مردها به شجاع بودن...و همین میشود که اعتمادبنفس دختران خدشه دار میشود، که فکر میکنند وقتی میخواهند باری شغلی فرم پرکنند باید تمام نیازهای آن شغل را برآورده کنند در حالی که در شرایط برابر مردان فقط به 60 درصد برآورده کردن نیازهای آن شغل فکر میکنند ... یا وقت هایی که به پسرها آموزش داده میشود که ریسک کنند، ریسک مداوم و جلو بروند  واما به دخترانمان تنها احتیاط و محافظه کاری آموزش داده میشود..برایم جالب بود که تد تاک درباره جامعه آمریکا صحبت میکرد و اما به نظر شخصیم در همه جای دنیا حرف هایش سندیت داشت...میگفت که باید به دخترانمان یاد بدهیم که برای دوست داشته شدن نیاز به کامل بودن ندارند که با شجاع بودنشان بیشتر دوست داشته میشوند ... حرف هایش در گوشم زنگ میزند، باید شجاع باشم، باید قوی باشم، آنقدر شجاع، قوی و قدرتمند که هیچکس نتواند مرا به خاطر جنسیتم کنار بزند، آنقدر اعتمادبنفس داشته باشم که بدانم در همه چیز موفق خواهم شد، اگر بخواهم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۶ ، ۲۱:۳۴
notenevis ...

مثل رودخانه می مانند، آدم ها را میگویم، میتوانند عمیق باشند اما جوری زلالت و آرامششان جلبت کند که دلت بخواهد درونشان باشی و زندگی کنی، و میتوانند آنقدر سطحی باشند و کم عمق که دلت  نخواهد حتی کشفشان کنی، از بس سر و تهشان مشخص است، از بس هربار همه چیزشان برایت رو بوده...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۵
notenevis ...

باید جواب داد ، نباید همیشه سکوت کرد، نباید رخوت به جانت افتد و مرز بین پاسخ دادن و ندادنت گم بشود، اما برای کسی که جواب دادن و ندادنت فرق ندارد، چه فرق میکند، چه سکوت کرده باشی، چه تند و تند پشت هم حرف بافته باشی و گره های فرش دلت را باز کرده باشی داده باشی دستش...نمیفهمد...نمیخواهد که بفهمد...باید فرق را دانست، بین کسی که جوابت برایش مهم است و کسی که بی پاسخ ماندنش به معنی احترام بیشتر به طرفین است...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۳
notenevis ...

چشمانم را میبندم، کمی پیاده با چشمان بسته راه میروم، غرق میشوم، سرگیجه میگیرم ، حس میکنم تکیه گاهی میخواهم تا بتوانم برای لحظاتی دستم را به آن بگیرم و باز به این دنیا بازگردم، بوی عطر بهار نارنج مستم کرده، حس میکنم بهار را با تمام وجود نفس میکشم، درون ریه هایم میکشم ، دلم نمیخواهد چشمانم را باز کنم ...همینطور کورمال کورمال گیج ویج راه میروم  و دستم به جایی بند نمیشود ...یک لحظه احساس میکنم همه چیز مثل یک خواب است، حتی زندگی، دوست ندارم از خواب بیدار بشوم، ذهنم آبستن تمام خاطرات میشود، خاطراتی که لحظه ای هست و دمی دیگر نیست...چشمانم را باز میکنم، دلم نمیخواهد غرق بشوم، خودم را وسط پیاده رو میبینم ، ایستاده، آفتاب توی چشمانم میخورد و تازه میفهمم حواس پنجگانه چه موهبتیست، سرم را بالا میکنم ، رو به آسمان، دلم میخواهد فریاد بزنم خدایا شکرت...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۷
notenevis ...

همیشه همه چیز آنطور که میخواهی نمیشود، همیشه همه چیز بر وفق مرادت پیش نمیرود... این ها را کسی عمیق میفهمد که یک بار تا ته چیزی را رفته باشد، ته عشق، ته احساسات، ته کار کردن، ته درس خواندن...فرق نمیکند که ته چه چیزی، مهم آن است که یک بار تا آخرش را رفته باشد و اما نرسیده باشد، یک بار از عمق وجودش خواسته باشد، یک بار با تمام وجود تلاش کرده باشد و اما نشده باشد، به بن بست رسیده باشد و اخ از این بن بستی که میشود یک انتها که کمتر کسی درکش میکند، و  اما جوری درکش کرده ای که حس میکنی زندگیت ته گرفته و تا سوختنت چیزی باقی نمانده...اما آدم ها با هم فرق میکنند، فرق آدمی که بلند میشود، و خودش را برمیدارد و نمیگذارد که آتش بگیرد، با آدمی که زندگی و فرصت هایش را میسوزاند در همین است، یکی تهدید انتها را به بازی میگیرد و فرصت گیری میکند و یکی هم همین میشود ته زندگیش ... تا تو از کدام دست آدم ها باشی!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۷
notenevis ...

داستان تازه از آن جا شروع میشود که ظرف زندگیت نه دیگر پر میشود و نه سرریز میشود و نه حتی خالی می ماند...همه چیز به اندازه و متعادل در ظرف داری جز یک چیز و آن هم "حال خوب" است...از یک جا در زندگی تفریح همان تفریحیست که روزی تا سرحد مرگ به تو هیجانی وارد کرد که صدای جیغ ها و خنده هایت حسرت به دل کودکان هم میگذاشت، اما از یک جا دیگر پر نمیشوی، ظرف احساساتت پر میشود و اما درونت خالی می ماند از کسی که بتوانی راحت با او از همه چیز همانطور که هست بگویی، کسی که بتوانی حال خوبت را کنارش تقسیم کنی، کسی که باز تو را به یادت بیاورد، به تو یادآوری کند که از یاد نمیروی هرگز، یکی که فراموشت نکند...از یک جا باید یکی باشد که آنقدر زیاد دوستش داشته باشی، دوستت داشته باشد که نتوانی، نتواند کسی را بیشتر دوست داشته باشی، دوستت داشته باشد...باید یکی باشد که نیست...از یک جایی به بعد هرچه شادی کنی، هر چقدر هیجان به زندکیت تزریق کنی، هرچقدر آرامش داشته باشی ، باز ظرف زندگیت خالی می ماند و تو پر نمیشوی... میشوی یک ظرف پر از خالی...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۵
notenevis ...