نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

۱۵ مطلب در جولای ۲۰۱۷ ثبت شده است

کاش میشد هرگز هراسى به دل راه نداد، کاش همیشه آدمى میدانست آخر داستان آنقدر خوب است که با هرقدمى که به آن نزدیک میشوى مسیر خوشبختى ات روز به روز کامل تر میشود. آدمى نمیداند اما همیشه امیدار باقى مى ماند به تلاشى که براى زندگى اش میکند و نتیجه اى که میداند بالاخره میگیرد. واقعیت آن است که نمیدانم بگویم امان از امیدى که به کجاها ما را نمى برد یا بگویم چه خوشبختى بزرگى که آدمى همیشه میتواند قدم هاى آهسته اش را بردارد و روبه جلو، محکم، استوار و قوى و امیدوار باقى بماند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۱
notenevis ...

مدت ها بود که نوشتن را کنار گذاشته بودم، از دنیاى رنگ و نقاشو فاصله گرفتم و عکاسى آماتورى با موبایل که دست و پاشکسته بود را رها کردم. این روزها بیشتر از هر زمانى احساس میکنم چه خوب است که باز فرصت میکنم بنویسم، بکشم و عکس بگیرم از هر سوژه اى که دلم میخواهد و این یعنى نهایت شادمانى براى دخترى که زندگى را رنگین مى بیند و آدم ها را حتى با رنگ میشناسد. براى کسى که لذت بخش ترین لحظات زندگی اش همان لحظاتیست که از احساسات خوب سرشار میشود و آنقدر رها از هر حس بدى میشود که دلش میخواهد تمام ادم هاى روى زمین را خبر کند تا به آن ها حس خوب هدیه بدهد.  

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۴۹
notenevis ...

دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ 

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ 

دانی که پس از عمر چه ماند باقی ؟

مهر است و محبت است و باقی همه هیچ

 

(مولوی)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۸
notenevis ...

از آدم ھا بت نساز ، این خیانت بزرگی است ھم در حق خودت و ھم خودشان ؛ چون خدایی می شوند ک خدایی کردن را بلد نیستند و در آخرتو سراسر کافر می شوی و کفر خدایی را می گویی که خودساخته ای....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۷
notenevis ...

من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت تاریکی 

و از نهایت شب حرف میزنم

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیار 

و یک دریچه که از آن 

به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم


فروغ فرخزاد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۴۶
notenevis ...

مثل الاکلنگ می ماند، الاکلنگی که اگر یک طرف آن سنگین تر شود و وزنی بیشتر پیدا کند هرچه تلاش کنی دست آخر هم نمیتوانی ، زورت نمیرسد که به تعادل برسانیش...روابط آدم ها را میگویم، روابطی که اگر کمی نوسان باشد زیباترین بازی میشود که دوطرف از آن لذت میبرد و از همسانی وزنشان استفاده مناسبی میکنند و اگر تناسبی نباشد، آنقدر یکی بالا میرود  و ان یکی سقوط میکند که دست آخر تنها مایه عذاب میشود..باید مراقب الاکلنگ روابطت باشی، چه دوستی باشد، چه خانواده باشد  و چه حتی عاشقانه باشد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۳۹
notenevis ...

دانستن مهربانی هنر است، هنری که همه آدم ها نمیدانند، هنری که آدم هایی که میدانند بی ادعاترین هایند، هیچ وقت با خودشان گمان نمیکنند که مهربانند بر خلاف چیزی که همه اطرافیان می گویند... اما آن که محبت دیگران را بفهمی، و اگر قدردانشان نیستی، لااقل لگدی از فرط نادانی حواله شان نکنی بحث دیگریست...میدانی؟ چیزیست فراتر از بلد بودن مهربانی و آن هم انسانیت است، انسانیتی که آدمی را منع میکند از آزار دیگران، از سادیسمی که گاهی آدم ها را تا حد جنون پیش میبرد، تا آن جا که نه تنها باعث میشود مهربانی معمولی را قدر ندانند، بلکه تنها بدگویی کنند از این و آن و نسبت به تمام خوبی های عالم بدبین باشد...باید مراقب بود گیر چنین آدم هایی نیوفتاد که اگر افتادی و حس کردی اندکی مهربانی میفهمی خودت را از آن ها بگیری تا روح  وروانت در آرامش بماند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۰۹:۱۰
notenevis ...

کلافگی های آدم گاه وزن پیدا میکند، وزنی که شانه ات را خم میکند زیر بار هر آن چه نامش را تنهایی میگذاری... ترس و هول و هراس زندگی گاه آنقدر تو را کلافه ات میکند که با خودت گمان میکنی که چطور میشود که تنهایی اینقدر عمیق باشد، اینقدر بزرگ که تو را به زانو در بیاورد... گاه تنهایی های آدمی نقشش میشود یک کلافگی بزرگ به عظمت کل زندگی که آمده فقط تو را غمگین کند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۳۷
notenevis ...

بعضی آدم ها کاتالیزور زندگیت هستند، آمده اند تا محرکی شوند تا نسبت به زندگی واکنش نشان دهی، واکنشی که تا قبلش به ذهنت خطور نکرده بود، تغییرات مثبتی در زندگیت میشوند، با تو می مانند، رفاقت میکنی و از بودنشان نمیدانی باید حست چه باشد، فقط میدانی هستند که تو را در رقابت با زندگیت بیاندازند تا سهمت را زودتر بگیری...آدم هایی که در نتیجه نهایی زندگیت، هدفت بی تاثیرند اما بودنشان در برهه ای از زمان به تو کمک زیادی کرده است...اما امان از آن وقتی که این آدم ها در عین خوب بودن آنقدر در حقت بد میشوند که نمیتوانی بگذری، نمیتوانی فراموش کنی، کنارشان میگذاری و با خودت فکر میکنی که کاتالیزورها برای واکنش های شیمیایی نقش مهمی دارند  اما لزوما ماندگار نیستند ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۲۸
notenevis ...

دلتنگ میشوم، دلتنگ همانى که نیست، ندارمش، پیدایش نکرده ام و روزهایم را گرم بودنش کند. دلتنگى حس عجیبیست.... تورا گاه اسیر کسى میکند که نمیشناسیش، اما میخواهیش .  اسمش را در انتظار نیمه گمشده میگذارند اما حسیست فراتر از آن که در گرم ترین روزهاى سال رهایت نمیکند، با تو، پابه پایت مى آید و تو را گاه کلافه میکند. آدمیست دیگر، دست دلش را محکم هم که بگیرد دست آخر یک جا دل دستش را رها میکند، پابه زمین مى کوبد و دلتنگى میکند براى همانى که نیست...هرچقدر هم که از تنهایى ات لذت برده باشى دست آخر احساسى هست که انکارناپذیر است و هست و آن هم انتظار همان عشقیست که درونت فارغ از عشقت به همه آن چه که دارى هست. عشقى که به آن نیاز دارى تا منابع عشقت را کامل کنى...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۶
notenevis ...