از میان نامه ها به دخترم
یک روز به دخترم یاد خواهم داد که مسوولیت اول تو مقابل زندگی خودت هست. به او خواهم گفت که اول خودت را نجات بده و بعد دیگری را که میخواهی عاشقش باشی. به او خواهم گفت، که هیچ گاه به هیچکس اجازه نده دستت را بگیرد و بلندت کند، به کسی تکیه نکن در زندگیت آنقدری که خودت تنها نتوانی از عهده زندگیت برآیی. به او قوی بودن، مستقل بودن و قدرتمند بودن را یاد خواهم داد. سعیم را میکنم که اورا جوری بار آورم که هیچکس به او تحکم نکند ، هیچ کس حس سروری به او نداشته باشد و هیچکس آنقدر غرور و عزت نفسش را نادیده نگیرد که بخواهد با حرف های تلخ ناتوانیش را به وقت استیصال نشانه برود. یک روز که دخترم خواهم یاد داد چطور در عین تودار بودن حرف هایش را هم به وقتش بزند، محتاط باشد اما نگذارد احتیاط جسارتش را نشانه رود و شجاعت نداشته باشد. به دخترم خواهم گفت آنقدر روی پای خودش بایستد و محکم باشد که با هیچ رفتنی احساس نکند زندگیش دارد از هم میپاشد، آنقدری که کرفتن خودش از دیگران ، آن ها را مایوس و پراز ترس و ولوله کند...روزی به دخترم همه این ها را یاد خواهم کرد. آن روز قطعا من هم مادری قوی تر و ثروتمندتر از هرلحاظ خواهم بود.