نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

۹۲ مطلب در ژوئن ۲۰۱۵ ثبت شده است

مفهوم خوشبختی برای آدما با گذر زمان تغییر میکنه! یادم هست بچه بودم روزایی که اردو داشتیم و میتونستیم با خودمون تنقلاتی مثل پفک و لواشک ببریم و یه روز رو فقط با دوستامون شاد باشیم احساس خوشبختی میکردیم، یا یک روز که به خاطر بارندگی و برف مدارس تعطیل میشد. بزرگتر که شدیم هرروز خوشبختی و شادی رو در یه چیزی پیدا کردیم تا اونجا که گاهی معنی خوشبختی و شادی رو حتی گمش کردیم، گاهی هرچقدر دنبالش گشتیم پیدا نشد و خودمون هم نفهمیدیم دنبال چی هستیم واقعا... کم کم فهمیدیم خوشبختی واقعی از آن همون دوران کودکی بود که هنوز گرفتار تضاد تناقضات درونی خودمون و جامعه نشده بودیم، هز اونقدر جسور بودیم که تو چشمای آدما نگاه کنیم و یه جوری راست بگیم که انگار دروغی از ازل روی زمین نبوده و از هیچ چیز نترسیم... خوشبختی همون طفل درونمون بود که با خودمون بزرگ نشد و اگر الان که بزرگ شدیم درونمون پرورشش ندیم نه خبری از آرامش هست و نه از شادی...


پ.ن: اینجا هوا ابریه و صدای رعد وبرق منو برده به بچگی هام، یه هوای ابری که دلم نمیخواد با هیچکس شریکش بشم! همینقدر خسیس:]

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 04 June 15 ، 13:26
notenevis ...

میدانی درد چیست؟ درد آن است که بنویسی یا حرف بزنی اما فهمیده نشوی آن طور که در ذهنت گذشته است، آن که هرکس برداشت شخصی کند، آن که نتوانی منظورت را در قالب کلمات بیان کنی و طرف مقابلت به جای آن که درکت کند، به خواست خودت ترکت کند و تو در سکوت تنها با خودت مساله را واکاوی و حل کنی، درد آن است که وقتی که مطلبی را می‌نویسی هرکس از ظن خود یارت بشود و قضاوت کند، و چقدر ناراحت کننده می ‌شود که آنقدر دورتر از مقصود تو قدم بزنند که تو حتی نتوانی اعتراضی به آن کنی که فهمیده نشدی، که اشتباه شده است، که آن مساله ای که در ذهن تو گذشته است شکل و شمایل دیگری داشته، آن که حس و حالت به جای بهتر شدن و تقسیم شدن چندبرابر بشود چون کوهی روی دوشت سنگین بشود، درد بدیست فهمیده نشدن یا بد فهمیده شدن که گاه علاجی نیست آن را جز سکوت...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 04 June 15 ، 13:06
notenevis ...

ماهیگیر که شدی باید تاب آن را داشته باشی که ماهی که صید کردی ثر دستانت تقلا کند،لیز بخورد و اما تو باز از آب بگیریش! ماهیگیر که شدی باید بدانی که یا قرار است پیشه ات شود ویا تفریحت! قرار است که ماهی ها را با یک هدف بگیری...گاهی آدم ها در "عشق " هم ماهیگیر می شوند، آدم ها میشوند ماهیشان...اما دوست داشتن آدم ها نه برای شغل است و نه برای تفریح...به آدم ها نیاز داری چون دوستشان داری، یادت باشد اگر کسی را دوست داشتی اگر از دستت لیز خورد فرار کرد رهایش کنی، بگذاری به محیط خودش بازگردد...بگذار تا دیر نشده حافظه سه ثانیه ای ماهی کمک کند تا بلکه زودتر فراموش کنند...آدم ها هیچ وقت طعمه و ماهی نیستند و این را هرگز فراموش نکن...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 04 June 15 ، 12:56
notenevis ...

میدانی؟ بعضی آدم‌ها را هرچقدر هم که کمرنگشان کنی، باز هم ته رنگی از خودشان باقی میگذارند.فرق نمی‌کند چه رنگی باشد. دفتر نقاشیت را که برداشتی و رنگ کردی، اگر زیاد سیاهش کردی، هرچه پاک‌کن بکشی باز هم رنگ خاکستری رنگی از آن باقی می‌ماند، تنها رنگی که روی کاغذ سفید باقی نمی‌ماند رنگ بی‌رنگیست. زندگی درست مثل یک برگ سفید است که نقاشی نشده است، آدم‌ها با رنگ‌هایشان می‌آیند، هرکدام رنگی دستشان گرفته‌‍ اند، به زندگیت رنگ می‌پاشند، به دلخواه خودشان، حتی گاهی با اجازه خودت. گاه یک نقطه میگذارند و بقیه‌ نقاشی را به تو وامی‌گذارند، و گاهی تمام صفحه را از آن خود می‌کنند...صفحه نقاشی زندگیت را از ادم‌هایی پرکن که رنگ‌های شاد دستشان گرفته‌اند، که می‌دانی اگر رنگ سیاهی هم دستشان گرفته‌اند تنها از آن برای سایه روشن و زیباتر شدن نقاشی استفاده می‌کنند...

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 04 June 15 ، 12:51
notenevis ...

آن که آدم در زندگیش آدم یا آدم‌هایی را داشته باشد که وقتی با آن‌ها حرف می‌زند، دلش قرار گیرد، یا صدای خنده‌هایش گوش فلک را کر کند نعمت است. راستش در این دنیا آدم‌هایی زیادی هستند که تو رو میشناسند اما آن‌هایی که تو را میشناسند و در کنارش درکت می‌کنند تعدادشان به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسد. آدم‌های زندگی را می‌توان از همین خصلت به دو دسته تقسیم کرد و اما امان از روزی که این آدم‌ها از دسته فقط شناخت بخواهند به دسته ای بروند که تو را درکت هم می‌کنند، آن وقت است که اگر اشتباه کرده باشی، تلخ می‌شوی، اعتماد و باورت لطمه می‌خورد، و آدم‌های دسته سومی می‌سازی که اسمشان را می‌گذارد فقط غریبه‌ها...امان از آن روزی که یک نفر در این دو دسته جا داشته و به دسته سوم نقل مکان کند...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 03 June 15 ، 22:23
notenevis ...

جوری کپی برداری نشود که نوشته خودت از طریق وایبر و واتساپ و طرق دیگر برسه به دست خودت اونم بی نام، بی نشان! بعضا دیده شده چنان نامدار و با نشان بوده که شرمنده نمودند دوستان با اسم نویسنده های بزرگ! به چه زبون باید گفت دزدی ممنوع!؟

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ 03 June 15 ، 15:59
notenevis ...


هوشم نه موافقان و خویشان بردند

این کج کلهان مو پریشان بردند

گویند چرا تو دل بدیشان دادی

والله که من ندادم ایشان بردند

(ابوسعید ابوالخیر)


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ 02 June 15 ، 18:42
notenevis ...

به گمانم همه آدم‌ها در زندگیشان طی یک اتفاق یکهو بزرگ شده باشند، یک شب یکی چمدانش را برداشته از زندگیشان رفته، یکی یکهو کاخ زندگیشان را با یک حرف فروریخته، یک شکست کاری، عدم موفقیتی یکهو او را از قله به قعر کوه زندگیشان رسانده باشد. زندگی که این زلزله به کلی جلوی چشمت نابود کرده باشد، آن وقت است که همان یک بار با خودت مجبور شده‌ای دوباره بسازی، دوباره بالا بروی...همین یک بار کافی بوده‌است تا  بزرگ‌تر بشوی، صبورتر بشویریال توقعت از زندگی و آدم‌ها را پایین‌تر بیاوری، با زندگی بیشتر کنار بیایی...اتفاقاب بد زندگی را هم میشود گاهی دوست داشت اگر یکهو جوری کند تو را که با خودت بگویی همچین بد هم نشد، بهایش را دادم و زودتر ره چندساله را رفتم.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 02 June 15 ، 17:43
notenevis ...

راستش حالا که بلاگفا خونه مجازی تک تک ما بلاگفایی‌ها را غصب کرد و نگذاشت که طعم باهم بودنمان را مزه مزه کنیم، دوستان بلاگفایی تصمیم به اسباب کشی گرفتیم. دلم می‌خواهد وبلاگ تمام دوستان بلاگفاییم را که مهاجرت کردند داشته باشم. به هم کمک کنیم که وبلاگ دوستانمان را پیدا کنیم.دوستانی که من از وبلاگ جدیدشان تا به الان خبر دارم :

خنده های صورتی: www.havijebanafsh.blog.ir

تلخ همچون چای سرد: www.atiyee.blog.ir

خرمالوی سیاه: www.almatavakol.persianblog.ir

سکو: www.stonebench.blogsky.com

وقتی در متن خیابان سقوط می شوی: www.nasrina-rezaei.blogsky.com

واژه چین: www.mandarabrha.blog.ir

نوت نویس: www.notenevis.blog.ir

و ما یسطرون: www.val-ghalam.blogsky.com

بتن: www.concrete.blog.ir

نوزده دقیقه تا باران: www.72830.persianblog.ir

خودمونی: www.kenchoo.blog.ir

زندگی به سادگی الفبای لاجوردی: www.toptarin77.blog.ir

جغد صورتی: www.pink-owl.blogsky.com

شکلات تلخ: www.zendegiroozmare.blogsky.com


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ 02 June 15 ، 17:32
notenevis ...

چند مدت پیش سر یک اتفاق حسابی ناراحت بودم. با خودم فکر میکردم اگر تغییر ندم یه سری شرایط و لایف استایلم ثابت باقی بمونه کم کم میرم سمت روزمرگی و افسردگی و رکود. اون روز فقط اومدم پیش مامانم و گفتم من دلم میخواد کتاب بخرم، یه عالمه کتابایی که مدتی هست وقتشو ندارم نه بخونم و نه بخرم! میدید که حالم چندان روبراه نیست اما سعی میکرد فقط حالمو خوب کنه بی اون که به روم بیاره. فقط گفت ساعت چهار بعدازظهر آماده باش بریم کتابفروشی. اون روز ذوق زده دفتر خاطراتمو برداشتم توش با خودکارای رنگی رنگی هایلایت کردم که چه تصمیمات مهمی دارم می گیرم، کتابا رو رفتم خریدم و وقتی اومدم خونه حس کردم دیگه اون فاطمه قبلی نیستم. عین مار که پوست میندازه آدمم گاهی زندگیش دچار رکود میشه لازمه لایف استایلش بازبینی بشه. حال خوب آدم همیشه سر جاش نیست، گاهی با یه سری تغییرات کوچیک سرجاش قرار میگیره، درست مثل یه چرخ دنده که اگه دندانه هاش توی هم درست گیر نکنه همه چی به هم میریزه، قصه زندگی هم همینه. از اون قضیه چندماهی میگذره و هنوز مامان به روم نیاورده که چقدر از حال من بهتر از خودم خبر داشت اما این روزا بازم حس میکنم تغییر لازم دارم. فکر کنم بازم تغییراتی باید در راه باشن و این تغییرات قطعا حال خوب به زندگیم باید تزریق کنن. به قول دوستی در مسیر درست که قرار گرفتی و مهره های زندگیتو که درست چیدی اتفاقات خوب خودبه خود جذب زندگی میشن.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ 01 June 15 ، 20:28
notenevis ...