نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

۱۰ مطلب در دسامبر ۲۰۱۷ ثبت شده است

عجیب ترین اتفاق زندگی روزهای اخیرم اثبات رفاقت دوستی بود که هشت سال تمام پای درددل های هم بودیم... اما زندگی به من یاد داد در قبال بی محبتی ها، بی معرفتی ها و نمایش ویترین ادب بعضی آدم ها سکوت کنم تنها و به خدایم پناه ببرم... هنوز هم باور نمیکنم حرف هایی را از کسی بشنوم که تمام دوستی و رفاقت برایم در همین آدم خلاصه میشد... زندگی به من یاد داد که از این به بعد به معنای واقعی کلمه هیچ چیز از هیچکس بعید نیست... به هیچ آدمی نباید آنقدر نزدیک شد وگرنه نتیجه تصادفت با او گریبانگیر خودت خواهد بود... یاد گرفتم که صمیمیتی نیست جز بین خودت با خودت با خودت و عزیزترین هایت در خانواده ... آدم ها عجیبند خیلی عجیب ... زندگی به من یاد داد داده بی توقع ترین، بی چشمداشت ترین باشم و با فاصله تنها با آدم ها معاشرت کنم...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۸
notenevis ...

زخم خوردن از آدما هیچ وقت نباید دلیلی برای بد شدن آدمی باشه..نباید به خاطر بدی بقیه ، به خاطر زخم بقیه نمک بگیری دستت و زخمای بقیه آدما رو هم نمک پاشی کنی که با تو همدرد بشن...نمک به زخ دیگرون پاشیدن یه جور عقده ای هست که از درون یه آدم کینه ای پر از احساس و پر ازخشم فقط برمیاد...وقتی یکی بهت بدی میکنه میتونی فقط با لبخند از کنارش رد بشی و خودت رو ازش بگیری، اینجوری شاید خوب بودن تو باعث بشه که نبودنت بیشتر به چشم بیاد و در واقع این آدما باشن که از ، از دست دادنت بترسن و تحت هر شرایطی تو رو ناراحتت نکنن که بخوان از دستت بدن..زخم خوردن از آدما باید باعث بهتر شدن رفتار آدمی بشه...اونقدر خودت رو بسازی ، اونقدر به خودت ریاضت بدی تا این که به جایی برسی که کم کم در مقابل بدی دیگرون فقط یه لبخند بشی و بدون هیچ توقع و چشم داشتی بتونی با بقیه آدمای دور وبرت وقت بگذرونی و زندگی رو به خاطر بدی بقیه به کام خودت تلخ نکنی..شاید بهترین کار در مقابل بدی دیگرون فقط گرفتن خودت و خوبیات از اونا باشه...همین



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۷
notenevis ...

هر آدمی در زندگیش نیازمند چند تا رفیق هست،منظورم دوست نیست که دقیقا همان "رفیق" است.فرقی هم ندارد که نزدیک ترین آدم های زندگیت باشد یا یک غریبه ای که آمده و مرحله دوستی را گذرانده و حالا اسمش رفیق شده...یکی که هروقت دلت خواست بلندبلند فکر کنی بدانی حضورش در کنارت آنقدر موثر است که دیگر نیاز زیادی به صغری کبری چیدن نیست، همان ب بسم الله متوجه فهوای کلامت میشود، گاهی هم نصیحتت میکند و گاهی میداند که سکوتش از هزار هزار جمله تاثیرش بیشتر است، گاهی با تو درون غار تنهاییت می آید و گاهی بی آن که دل نگران بشود و کلافه ات کند با سوالات بی جواب آن بیرون منتظرت میشود تا خودت به حرف آیی، بعضی وقت ها هم میداند که چطور با یک جمله تمام ناگفته هایت را به زبان حال از درونت بیرون کشد...فکر میکنم در زندگی هر آدمی حضور حداقل دوسه نفر از این "رفیق" ها که تو را بلد باشند لازم است، اصلا واجب است. تعدادشان از تعداد انگشتان یک دست هم ممکن است تجاوز نکند اما همین ها دنیا را برایت زیباتر میکنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۵
notenevis ...

در  زندگی تمام کارهایی که میکنی، تمام محبت هاو مهربانی که نثار این و آن میکنیبه خاطر دلت هست، که اگر نباشد کل مسیر یکطرفه زندگی را باخته ای بی آن که بهره ای از آن برده باشی. همین که منتی بر سر این و آن نداشته باشی کافیست تا بی توقع درونت خالی از کینه باشد، این وسط تنها یک چیز هست که ممکن است روزی آزارت بدهد، آن هم این است که تمام آدم ها قدردان نیستند، بعضی آدم ها قدرناشناس هم هستند، و آن که زیادی از هرچیزی ممکن است روزی زیادی هم باعث دلگیری و ناراحتی شود. باید مراقب اندازه ها بود، گاهی هم لازم است کمی تعادل را حفظ کرد و برای برابر شدن با همه آدم ها اندازه و قدر خودت را کم و زیاد نکرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ آذر ۹۶ ، ۱۱:۰۴
notenevis ...

روزای خوب هنوزم میتونن وجود داشته باشن اگه ریشه های امید درونت رو اونقدر خوب پرورونده باشی که هیچ تندباد و طوفانی نتونه از ریشه درش بیاره... لینو یادمون باشه هرچیزی که مارو نکشه از ما یه آدم قوی تر میسازه و موفقیت همیشه برتر از شکست نیست... یادم باشه همیشه آخر داستان خوب خواهد بود و اگر اکنون خوب نیست هنوز آخرش نیست...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۶ ، ۰۸:۵۰
notenevis ...

شعر اسماعیل خویی:بارون می‌باره، بارون می‌باره/از ابرا داره آسمون می‌باره توی ِ هر قطره، اشک ِ ستاره/داره روُ گل و گلدون می‌باره/بارون می‌باره، بارون می‌باره/بارون می‌باره، بارون می‌باره/نیگا کن توی ِ آسمون آینه‌ها رو/توُ هر قطره‌ای عکس ِ شهرای ِ ما رو/زمین ِ جگرتشنه واکن لبا رو/بنوش قطره‌های ِ شراب ِ خدا رو غماتو فراموش کن /تا می‌تونی مِی نوش کن/با رنگای ِ دیوونه‌ی ِ گل /چشامونو مدهوش کن../نیگا کن که اَبرا چقد شاد می‌بارن/با آواز و با شور و فریاد می‌بارن/می‌بارن ، تموم می‌شن و می‌رن اما/به هرگوشه‌ای بذر میلاد می‌بارن/تو هم همچو ابر ِ بهار/به دشتای ِ فردا ببار/تموم شو، گذر کن، برو /بمون در هزار تا بهار/بارون می‌باره، بارون می‌باره.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ آذر ۹۶ ، ۰۹:۲۰
notenevis ...

دنیا بی رحم است، بی رحم تراز فکر من و تو، آدم ها نامهربانند، نامهربان تر از فکر من و تو، اما تو مهربان باقی بمان تا رسالت انسانیت را کامل کنی... بی توقع باش و بی منت و انتظار مهربانیت را بر سر عالم بریز...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ آذر ۹۶ ، ۱۱:۲۹
notenevis ...

آدم مسافر به باز و  بستن چمدان عادت دارد، به این که چندروزی یک جایی اتراق کندو بعد هم بار و بندیلش را ببندد تا مقصد بعدی. فرقی ندارد این چمدان چقدر سنگین باشد، چقدر پر باشد از سوغاتی یا چقدر از ره آورد سفر... خاطرات زندگی همین چمدان است و آدمی همان مسافر... گاهی آنقدر بار خاطراتت سنگین میشود که بارت سنگین تر است و گاهی چنان سبک که دل کندنت راحت ترین کار ممکن، گاهی آنقدر خاطره ساخته ای و سوغات ارزانی این و آن کرده ای که وقت خداحافظیت شاید که نم اشکی هم به چشم دیگری باقی گذاشتی، اما هرچه هست زندگی یعنی سفری پر خاطره که هرکدامش دفتریست برای رنگین کردن برگ روزگارت...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۶:۴۵
notenevis ...

ترس از پایان لحظه را نابود میکند، لحظات را همانطور که هست در لحظه بپذیر و بگذر. شاید که این لحظات روزگاری خاطره ای گذرا از ذهنت شدند و شاید هم که به دست فراموشی سپرده شدند، مهم لحظه است که لمس شدنش به تمام و کمال نترسیدن از اتمامش می ارزد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۶ ، ۰۶:۴۴
notenevis ...

برهه ای از زندگی هر آدمی وجود دارد که به معنای کلمه به بن بست رسیده،  کلافه ترین آدم روی زمین که چه عرض کنم، بی حوصله ترین آدم روی زمین انگار شده باشد و با هیچکس میل سخنش نباشد. یادم هست یک روز من هم درست همین نقطه ایستاده بودم، میان دردسرهای پایان نامه و هزار دغدغه فکری دیگر و مشکلات لبه یک پرتگاه بین مرز امیدواری و یک "نا" کنارش...

 دوستی داشتم آن وقت ها  که هربار که حرف میزدیم میگفت این روزها  سرمایه اند، این روزها محکمت میکنند، قوی میشوی،  بعدترها یک روزهای را خواهی دید که زندگی سخت تر از این هم میگیرد، آنقدری که به حال الانت قاه قاه بخندی، اما آن جا میفهمی که چقدر این روزها باعث شدند محکم تر و استوارتر بشوی، ریشه های امید و زندگی درونت آن قدر محکم بشود که همچون درختی بشوی که هیچ تندبادی نتواند چاره اش کند، دروغ چرا؟ آن روزها فکر میکردم این حرف ها هم آرامش نمیدهد اما الان خوب میدانم که آدم با هر سختی بزرگتر میشود، قوی تر میشود. الان میدانم که هرچقدر هم که غمگین باشی،  دست آخر دمی و لحظه ایست و لحظه ای دیگرت ممکن است شادترین انسان روی زمین باشی وزندگی نیز همینطور مفهوم پیدا میکند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۲:۰۳
notenevis ...