نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

نوت نویس

جایی برای خالی کردن آن چه در ذهنم می گذرد ...

۵۱ مطلب در نوامبر ۲۰۱۷ ثبت شده است

بی توجهی به کسی که دوستت دارد ... داستان مشابه زندگی خیلی از آدم ها و قضاوت هایی که ابتدا خود شخصی که عاشق است میکند و بعد هم دیگرانی که گمان میکنند هر که عاشق است باید آنقدر غرق محبت  ومهربانی بشود که از عشق و عاشقی پشیمان نشود...اما زندگی به من یاد داد که روراست بودن از همه چیز بهتر است که اگر قرار است عشقی یک طرفه به نتیجه برسد همان بهتر که نرسد...که اگر قرار است یکی له شود تا دیگر غرق غرور و اطمینان و اعتمادبنفس بشود همان بهتر که این اتفاق نیافتد...که اگر رفاقت خوبی دارید که بی توجهی هم خرابش نمیکند و تنها یک رفاقت خوب است، لااقل به نام عشق و با وسط کشیدن پای عشق و عاشقی گند نزنید به همه چیز...عاشقی یک طرفه جاده ایست روبه مرگ که شاید اولش پراز هیجان و پیچ و خم و پستی و بلندی باشد که آن را شبیه جاده های پرهیجان و مرگ آور دنیا کند اما تهش به پایانی برای تمام آن چه که روح و روانت را روزی جلا میداد میشود...عشق زیباست ... زیباترین داشته ای که میتوان روی زمین به عنوان یک انسان داشت اما ای کاش بدانیم زیباییش به دوطرفه بودنش هست و به التماس  و خواهش و یک طرفه بودن آلوده اش نکنیم...کاش همه آن چیزهایی که قشنگ هست را بگذاریم قشنگ بماند و با رفتارها  وتفکرات و تصوراتمان گند نزنیم به همه چیز...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 November 17 ، 20:06
notenevis ...

یک جا هست در زندگی که فکرت به بن بست خورده است، دیواری بلند که تمام نردبان های عالم هم نتواند چاره کار بشود که بتوانی پشت دیوار را لااقل نیم نگاهی کنی، یک نگاه به پشت سرت کافیست بدانی مسیری که آمده بودی اشتباه بوده، آنقدر زود متوجهش شده ای که کافیست چندقدم فکرت را به عقب برگردانی، در مسیر قرارش بدهی و تمام، خیالت راحت بشود که بن بستی نیست و اکنون در راهی روبه جلو ذر مسیری باز قدم میزنی.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 November 17 ، 18:07
notenevis ...

داشتیم بحث میکردیم، بر سر آرزوهای دیروزمان،  رویاهای امروزمان، شمردن حسرت های حال حاضرمان. دیدم جایی میان دیروز گم میشوم اگر ادامه بدهم. گاهی رویای دیروزت فانتزی امروزت میشود، آنقدر دور و نزدیک به خیال که تصور میکنی دختربچه ای درونت هست که گاهی در زندگیت به جایت فقط آرزو میکند، بی قید، بی توجه و لاقیدتر از آن است که بادکنک خیالاتش را رها کند یا حتی گمان کند یک روز بادکنک میترکد و دیگر نداردش... بعضی رویاهای زندگی تنها یک فانتزی و خیال است،  نه ضمانت واقعی شدنشان هست،  نه تاب و توان رها شدنشان، دلیلی هستند برای لبخندت، برای بازی های کودکانه کودک درونت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 22 November 17 ، 18:05
notenevis ...

گاهی با خودت فکر میکنی ای کاش ذره ای، فقط ذره ای از آینده ات خبرداشتی تا بتوانی با خیالی آسوده تر، با روحیه ای جنگنده تر و امیدوارتر از همیشه بر سر آرزوها و رویاهایت سماجت کنی اما انگار اینطور وقت ها یادت میرود که همین تویی که این آرزو را میکنی، هرکار راحتی در زندگیت آنقدر برایت پیش پاافتاده است که انگار قایقرانی باشد در یک دریاچه محدود و کوچک... حالا دیگر هروقت این فکر به سراغم می آید میدانم که من آدم آب های راکد یا جاری اما آرام نیستم، آدم موجم، آدم هیجان، چالش ، ماجراجویی های جدید و آدمی عاشق پیچیدگی های زندگی و البته عاشق آدم های جنگو و محکم و مستقلی که به من هم جرات و جسارت خطر کردن بیشتر را بدهند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 21 November 17 ، 14:51
notenevis ...

اگرخیلی بخوایم دنبال معنی و هدف زندگی بگردیم راه به جایی نمی بریم و تهش به سرابی بیش نمی رسیم.زندگی رو فقط باید به عنوان یک واژه که از دید هرکس معناش متفاوت هست پذیرفت شایدم به عنوان یک اصل پذیرفتش و نه یک قضیه که میشه ثابتش کرد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ 18 November 17 ، 08:08
notenevis ...

آدم ها همه رفتنی نیستند، باور کن. گاهی هم می آیند و می مانند و همه چیزت را از آن خود میکنند حتی قلبت را. جوری می شوند که نمیتوانی نادیده شان بگیری، جوری می شوند که در اوج نگرانی و اضطراب حضورشان آرام جانت میشود، همانطوری که تو در اوج عصبانیت و گرفتگی چهره ات با یک کلامشان لبخند میزنی، دلت پیششان نمیگیرد، انگار گیرش کرده باشند به یک جایی که دیگر جدا نشود از آن حال خوب خودش، راستش میخواهم بگویم که به جای ترس  از رفتن آدم ها،  گاهی به آمدن آدم ها هم امید داشته باشیم و ایمان بیاوریم که گاهی ماندن بعضی آدم ها ممکن ترین است اگر از، از ماندنشان ناامید نباشیم و از لذت حضورشان چشم نپوشیم و با تمام وجودمان مهربانی و عشق را باور داشته باشیم.فرق است بین آدم امیدوار و ناامید، فرق است بین آدم پرانرژی و بی حال، فرق هاست بین همه آن آدم هایی که هرروز برای بهتر شدن تلاش میکنند و آدم هایی که در گذشته شان درجا میزنند،  آدمیزاد با همین تفاوت هاست که خودش زندگیش را رقم میزند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 18 November 17 ، 08:06
notenevis ...

میدانی؟ مشکل جماعت ایرانی آن است جوگیرند...از سر احساساتشان تصمیم میگیرند، اعتمادی به هم ندارند و اما همیشه دنبال یک ناجی میگردند که نجاتشان بدهد ، بی آن که هیچ حس میهن پرستی درستی درون هیچ کداممان باشد...همین زلزله اخیر با تمام تلخی اش شده است یک سوژه برای نمونه...هر ایرانی شده است یک جیمزباند با یک شماره حسابی که میخواهد به زلزله زده ها کمک کند و زلزله زده های طفل معصومی که فکر میکردند دولت ناجی شان هست و خانه و زندگیشان روی سرشان خراب شد...زلزله زدگانی که اکنون بیشتر از هرچیز به احساس امنیت نیاز دارندو نه شوافی که هرایرانی کند و بلند شود و برود آن جا و بخواهد کمک هایش را به رخشان بکشد...کاش اعتماد به وحودمان بازگردد، کاش بدانیم که خودمان با تقویت میهن پرستیمان باید به داد خودمان برسیم، کاش کمی ایمان بیاوریم به آن که نباید منتظر دستی از غیب ماند و باید خودمان برای نجات خودمان دست به کار شویم..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 17 November 17 ، 18:16
notenevis ...

وقتی قرار است آخر قهرت آشتی باشد، وقتی قرار است آخر ناراحتیت با خوبی و خوشی باشد پس باید تمام تلاشن آن باشد که مسلط باشی به خودت، با احترام کامل رفتار کنی و حرف هایی از دهانت بیرون نیاید که به عقب برگردی و بخواهی بگویی معذرت میخواهم...باید مراقب کلمات بود، مراقب دنیای آدم ها، مراقب احساساتشان تا یک روز چشم باز نکنی و خودت را میان یک عالم حس منفی ببینی که تمامشان حاصل رفتارهای نابجای خودت بوده است..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 17 November 17 ، 18:10
notenevis ...

باید آنقدر قوی و محکم بود، آنقدر مستقل و متکی به نفس که یک روز وقتی به تمام رویاها و اهدافی که میخواستی رسیده ای، دیگران به بودنشان در زندگیت حتی اگر کوتاه افتخار کنند...باید کاری کرد که اگر یک روز به عقب برگشتی و تمام آن آدم هایی که جاماندند از زندگیت یا جایشان گذشته ای را نگاه کردی، زیرلب با خودت بگویی ارزشش را داشت که زندگیم دچار حاشیه نشود...که درگیر ناراحتی ها و غصه ها نشدم...باید آنقدر مهربان وخوب بود که وقتی که رویاهایت محقق شدند، بدانی رسالتت را در زندگی خوب انجام داده ای و به نیکی از تو یاد میکنند و بعد سرت را بگذاری و راحت از این دنیا بگذری و بروی...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ 17 November 17 ، 18:06
notenevis ...

مرزیست بین عشق و تنفر که کسی نمیتواند آن را تشخیص دهد...انگار عشق آدم ها را عوض کند، جوری که یک روز عاشقش باشی، روز دیگر انگار از روی بندی که راه می رفته ای ناگهان سقوط کنی و دیگر هیچ حسی نباشد جز درد و درد و درد...اما احساس بحثش جداست...آدم ها انگار ظرفیتی بی نهایت از احساس در وجودشان باشد که هرچقدر هم که قپی بیایند که دردشان گرفته است و دیگر عاشق نمیشوند اما باز هم یکی بیاید که غلغلکشان بدهد...یکی باشد که جوری احساسشان را باز بیدار کند که انگار تمام احساسات قبلی سوتفاهمی بیش نبوده باشد...آدم ها ظرفیتی بی نهایت ازاحساسات درون خودشان دارند و ای کاش خودشان با دست خودشان خرابش نکنند و قدرش را خوب بدانند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ 17 November 17 ، 17:54
notenevis ...